با نام کسی شروع به نوشتن می کنم که آدمی را آفرید و بر پیشانی او مشق سرنوشت نگاشت. کسی که جان در کالبدی بی جان نهاد تا رشد کند و به کمال برسد؛ کمالی که هدف آفرینش است. و ریسمانی که انتهایش این هدف است، عشق هم اوست، نه هیچکس و هیچ چیز جز او. با نام کسی آغاز می کنم که این افتخار را به من داد و مرا به این جهان فرستاد. این افتخار را برای خود مقدس می شمرم و می کوشم که وقتی به نزدش بازگشتم، سربلند باشم و سفیدرو، عاشق باشم و معشوق من او، تشنه ای باشم که فراتم او، همانطور که قطره هستم و دریا او. پس معشوقم! این قطرۀ عاشق و تشنه را یاری کن، نظر لطفی و گوشۀ چشمی به او بنما تا راه درست در پیش گیرد و ریسمان صحیح انتخاب کند. آمین